پرحرفی: نامه‌ای سرگشاده به تمام افراد پرحرف.

ارسال شده در ۰۲ اردیبهشت ۹۶ توسط : علی مراد
صفر دیدگاه

پرحرفی

دوست عزیزی که شش دقیقه و نیم است که بدون حتی یک نفس، پشت سر هم حرف می‌زنی،
من از طرف تمام کسانی که تا الان روبروی تو نشسته‌اند و دوست داشته‌اند بدانند که حرف‌های تو تمامی دارد یا نه، می‌نویسم. این نامه را می‌نویسم چون در گفتگویمان فرصت چندانی برای حرف زدن ندارم. البته اگر بتوان اسم آن‌ را «گفت‌و‌گو» گذاشت.

می‌دانم که به دیگران تذکر دادن درباره اینکه زیاد حرف می‌زنند کاری زشت و بی‌ادبانه است. ولی واقعا از اینکه مخاطب خود را در دریایی از کلمات غرق، یا با کلمات به رگبار ببندی بی‌ادبانه‌تر است؟

در چنین موقعیت‌هایی به خودم یادآوری می‌کنم که زیاد حرف‌زدن نشانه‌ای از اضطراب است. و فقط به این دلیل تمام حرف‌هایت را به سمت من سرازیر می‌کنی که مضطرب هستی و بیرون ریختن کلمات نوعی رهایی از فشار است و آرامش به همراه می‌آورد. با چنین نگاهی به ماجرا سعی می‌کنم همدلانه‌تر برخورد کنم و سعی کنم آن‌چه که تو حس می‌کنی را من هم تجربه کنم. با این برخورد همدلانه است که می‌توانم امواج آرامش را به سمت تو بفرستم و بگذارم که با آرام‌تر شدنت، رشته بی‌پایان کلمات کوتاه‌تر شود.

این روش جواب نمی‌دهد.

بنابراین مینشینم، سرتکان می‌دهم، به جایی خیره می‌شوم و سعی می‌کنم هراسی که در حال به وجودآمدن در دلم است را آرام کنم. و نمی‌دانم تو چطور متوجه نگاه خیره من و دهانی که به امید پیداکردن فرصتی برای حرف‌زدن، تکانی بی‌نتیجه خورده و دوباره در مقابل ماراتن تک‌گویی ساکت می‌شود، نمی‌شوی.

خواهش می‌کنم. لطفا دست نگه‌دار.

صادقانه بگویم، فکر نمی‌کنم در یک هفته به اندازه دوازده دقیقه‌ای که با من حرف زده‌ای، کلمه از دهان من خارج شود.

واقعا داستان تو به این اندازه از جزئیات نیاز دارد؟ نیاز است که مرا با تمام ریزه‌کاری‌های افکارت آشنا کنی؟ نکند فکر می‌کنی شنیدن ماجرای اولین طلاق دوستت برای من خیلی جالب است؟

تو چه فکر می‌کنی؟

با این حرف‌ها چه کاری را به سرانجام می‌رسانی؟ اگر انگیزه تمام ما انسان‌ها برای انجام‌دادن کارها گرفتن نوعی پاداش است، پاداش تو برای تبدیل این گفتگو به تک‌گویی چیست؟ می‌پرسم، چون واقعا نمی‌فهمم.

البته که من دقیقا برعکس تو هستم. مایل هستم منظورم را با کم‌ترین کلمات ممکن برسانم و بس کنم. حتی بعضی وقت‌ها قبل از این‌که منظورم به روشنی بیان شود دست‌نگه‌می‌دارم و دیگران مجبور می‌شوند از من بخواهند حرفم را تمام کنم. من عاشق صدای خودم نیستم، و بعضی وقت‌ها هم که پرحرفی می‌کنم، واقعا خجالت می‌کشم. ولی در کل، همیشه ترجیح می‌دهم که بیشتر شنونده باشم.

این قضیه، رگبار کلمات تو را برای من گیج‌کننده‌تر می‌کند. اصلا چطور این ‌کار را انجام می‌دهی؟ چطور برای حدود بیست دقیقه است که یک‌بند حرف می‌زنی؟ هنوز خسته نشده‌ای؟

مسئله غم‌انگیز ماجرا اینجاست که من تو را دوست دارم. تو فرد خوبی هستی، مهربان، باهوش و بذله‌گو. ولی این خصلت، دوستی واقعی بین ما را غیرممکن می‌کند.

برای گفتن این حرف‌ها متاسفم. و امیدوارم همه مثل من درباره تو و حرف‌هایت فکر نکنند. امیدوارم زندگیت پر از افرادی باشد که به همه حرف‌هایت، از اولین تا صدهزارمین کلمه گوش می‌دهند.

ولی متاسفانه من جزو آن‌ها نیستم. سرم از کلمات پر شده و دیگر نمی‌توانم بایستم. دهانم را باز می‌کنم، حرفت را قطع می‌کنم و می‌گویم، «ببخشید، دستشویی کجاست؟»

صفرنظر ارسال شده است
شما هم نظری ارسال کنید

مجوز ارسال دیدگاه داده نشده است!

خرید آنلاین مشاورکارت