صفر دیدگاه

این داستان واقعیست سال ۷۰ ۱۳به همراه ۵۹ نفر دیگر در رشته مهندسی شیمی کاربردی در یکی از دانشگاه ها پذیرفته شدم نه رشته و دانشگاهی که فبول شده بودم نه آنقدر ها پرمتقاضی بود که برایش روزها وشب های مدیدی با شدت درس خوانده باشم ونه آنقدر ها دور افتاده و در پیت که هر تنبل و جامانده ای را جا بدهد …شصت نفر بودیم ..عده ای جا مانده از پزشکی وآمده بزور پدر ومادر عده ای به سختی پذیرفته شده عده ای بومی و مانده در شهر خود و عده ای قلیل با علاقه وافر به شیمیدان شدن تقریبا همه شصت نفر از ۸ تا ۱۲ ترم وبا هر ضرب وزوری واحدها یمان را گذراندیم وشدیم شیمیست و هر کس رفت سی کارخودش . بعد از بیست سال تقریبا ۵۰ نفر از آن همکلاسی ها را به یمن شبکه مجازی پیداکردیم فکر می کنید چند نفر از پنجا ه نفر شیمیست ما جذب در دنیای شیمی شده بودند ؟
از آن پنجاه نفر بعد بیست سال این افراد در جامعه مشغول خدمت و کار بودند.
۲ نفر حسابدار
۳ نفر شاغل در حوزه پزشکی وآزمایشگاه های بیمارستانی
نزدیک ۵ دبیر
نزدیک ۱۰ نفر شاغل در دنیای تجارت (مدیر عامل -مدیرفروش -صاحب شرکت _صاحب تجارت و بازرگانی وکسب غیر مرتبط با شیمی )
۲ نفر داروساز
۵ نفر پی اچ دی شیمی واستاد دانشگاه
۱۰نفر مهندس و مدیر فنی کارخانه جات شیمیایی
یک هنرمند خواننده
دو نفر هنرمند خطاط ونقاش
یک پژوهشگر وپی اچ دی محیط زیست
یک مترجم علمی
یک روانشناس
چند خانه دار
دو زوج موفق از بین ۶۰ نفر داشتیم
دو نفر بر اثر حادثه یا بیماری در بین ما نیستند ،عده ای به کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند .
حال باید پرسید:آیا سرنوشت ۶۰ نفری که سال هفتاد کنار هم در یک کلاس و یک رشته کنار هم نشسته بودند یکسان بوده ؟ خیر .سال های رفته بر هرکداممان کوله باری از تجربه آزمون وخطا بوده است
….والدین محترم آیا این داستان واقعی برای این که فرزند خودرا به اجبار وادار به انتخاب رشته و شغلی خاص نکنید کافی نیست ؟ آیا بهتر نیست با فراهم کردن اطلاعات وبستر لازم اجازه دهیم فرزندانمان خودشان برای آینده شان تصمیم بگیرند.حتی با فرض اینکه راه انتخابی ایشان به عقیده شما مناسب نباشد همیشه و در همه زمانها وقت برای ایجاد تغییر در زندگی و علایق وجود دارد حتی در سن شما 🌹🌹

صفرنظر ارسال شده است
شما هم نظری ارسال کنید

مجوز ارسال دیدگاه داده نشده است!

خرید آنلاین مشاورکارت